مردی که ذهنش خاطرات دروغین می سازد

مجله دیجی کالا - زهرا غلامی: اگر ناگهان بفهمید که خاطرات تان دروغ بوده چه حسی به شما دست می دهد؟ برخی از افراد به خاطر بیماری عجیبی که دارند، در ذهن شان خاطرات کاذبی ایجاد می گردد که به وضوح و روشنی اتفاقات واقعی به نظر می رسند. به خاطر این مشکل، آنها باید یاد بگیرند با گذشته ای زندگی نمایند که مثل آینده نامعلوم و مبهم است؛ گذشته ای که نمی دانند واقعا رخ داده یا نه، واقعی است یا ساختگی. شخصی به نام متیو یکی از افرادی است که با همین مشکل زندگی می نماید.

مردی که ذهنش خاطرات دروغین می سازد

متیو چند ماه پس از عمل جراحی مغز و سپری کردن دوران نقاهت، به کارش بازگشت. او یک برنامه نویس کامپیوتر است و می دانست که از این به بعد همواره با یک چالش بزرگ روبرو خواهد بود. او می خواست به رییس اش شرح دهد که باید یاد بگیرد برای همواره با یک عارضه مغزی زندگی کند.

متیو شرح می دهد: اتفاقی که واقعا در جلسه افتاد از این قرار بود: کارفرمایان من گفتند که چطور می توانیم به تو یاری کنیم، چه کاری از دست ما بر می آید تا تو بتوانی دوباره روی پای خودت بایستی و کارت را به خوبی انجام دهی. این چیزی بود که آنها گفتند. اما روز بعد من فکر می کردم که آنها می خواستند مرا اخراج نمایند. فکر می کردم آنها به هیچ عنوان اجازه نمی دهند من به کارم برگردم.

این خاطره برای متیو خیلی واضح بود، طوری که انگار واقعا رخ داده بود. در حالی که تصور او کاملا اشتباه بود. کارفرمان متیو اصلا حرفی از اخراج کردن او نمی زدند. این یکی از اولین نشانه هایی بود که باعث شد متیو به خودش شک کند و حدس بزند که از بیماری افسانه سازی (confabulation) رنج می برد؛ این بیماری نتیجه آسیب به یکی از قسمت های مغز است. افسانه سازها قصد ندارند دروغ بگویند یا دیگران را گمراه نمایند، اما برخی از مسائل بنیادی در نحوه پردازش خاطرات آنها باعث می گردد نتوانند به راحتی واقعیت را از تخیل ساخته ذهن ناخوداگاه شان تشخیص دهند.

وقتی متیو فهمید این بیماری را دارد بسیار آشفته خاطر شد. او می گوید: من واقعا می ترسیدم. فکر می کردم نمی توانم به افکار و باورهایم درباره آنچه که رخ داده اعتماد کنم.

وضعیت سخت او به ما می فهماند که چقدر خاطرات ما شنماینده و آسیب پذیر هستند و اینکه ذهن های ما نسخه خودشان از واقعیت را می سازند.

در حال حاضر متیو به طور داوطلبانه در یک مرکز خیریه کار می نماید که از افراد آسیب دیده مغزی حمایت می نماید. او مرد آرامی است و به ندرت و با شک و تردید درباره گذشته اش صحبت می نماید و اغلب اوقات از همکارش بن گراهام می خواهد که جزییات گذشته اش را برای او تایید کند. متیو از زمان عمل جراحی اش، 10 سال است که بن را می شناسد. او قبل از اینکه مغزش آسیب ببیند، فرد بلندپرواز و با انگیزه ای بود و برای اهدافش سخت کوشش می کرد.

بسیاری از افرادی که عارضه مغزی دارند احساس خستگی شدیدی می نمایند، اما عصب شناسان دلیل اصلی این موضوع را نمی دانند.

متیو پس از تحمل سختی ها و کوشش های بسیار در کالج دانشگاهی لندن در رشته های ریاضیات و علوم کامپیوتر تحصیل کرد و پس از فارغ التحصیلی با عنوان برنامه نویس کامپیوتر مشغول به کار شد. چند ماه پس از کار در شغل جدید متوجه چیزهای عجیبی در بدنش شد. او احساس می کرد حس لامسه را در سرانگشتانش از دست داده. گاهی اوقات سردردهای فوق العاده دردناک و طاقت فرسایی را تجربه می کرد و گاهی هم دچار دوبینی می شد. اغلب اوقات مجبور می شد هنگام کار یک چشمش را ببندد.

به تدریج، مسائل و مصایب او به حدی سخت و آزاردهنده شد که پزشکش به او یک آزمایش سی تی اسکن تجویز کرد. جواب سی تی اسکن نشان داد که مشکل از ورودی یکی از بطن های مغزش ناشی می گردد. در مغز متیو نوعی بافت کیسه ای کوچک به نام کیست کلوئید رشد نموده بود و مشکل ایجاد می کرد و مانع از خروج مایع مغزی نخاع می شد. وان بل، یک دانشمند عصب شناس از دانشگاه لندن درباره بیماری متیو می گوید: فشار درون فضای مغز زیاد می گردد و این مایع مغز را به کناره های جمجمه فشار می دهد. بطن منبسط شده هم به عصب بینایی فشار وارد می نماید و به دوبینی منجر می گردد.

پزشکان برای درمان متیو او را جراحی کردند تا کیست را بردارند و مایعات اضافه خارج گردد. متیو زمانی که دوران نقاهت را در بیمارستان سپری می کرد، می دانست که این آسیب مغزی، اختلالات جدی به حافظه او وارد نموده. او رفت و آمد افراد به اتاق را فراموش می کرد. به این ترتیب، در نظر او انگار آنها در اتاق غیب و ظاهر می شدند. او می گوید: من فقط یادم می آمد که افراد در میدان دیدم ظاهر و سپس ناپدید می شدند. بل می گوید شاید علت این مشکل آسیب دیدن دو بافت برجسته کوچک زیر سطح مغز باشد. این قسمت به یادآوری مرتبط است.

اما ظاهرا ذهن ما فضای خالی را دوست ندارد. در طول دوران بهبود متیو، شکاف ها و رخنه های حافظه او با اطلاعات و ماجراهایی پر می شد که مغز او به طور خلاقانه آنها را ساخته بود. به عنوان مثال، او یک بار ایمیلی با لحن تند و خشن به روان پزشک عصبی اش فرستاد و از پرسیده بود که چرا او را مرخص نموده اند. او گفته بود: من مطمئنم که اصلا حالم خوب نیست. بدن من مشکل دارد. اما بعدا فهمیده بود که او خودش، درخواست مرخصی داده بود؛ در واقع متیو این تصمیم را گرفته بود. اما با این حال، حافظه متیو به او می گفت که پرسنل بیمارستان او را مرخص نموده بودند.

وقتی متیو فهمید که ذهن اش برای جبران خلا حافظه، داستان هایی را از خودش می سازد، عمیقا مضطرب و آشفته خاطر شد. گویا که او پی برده بود که ذهن اش دیگر به خودش تعلق نداشت. متیو می گوید: مغز صرفا یک ماشین ساخت واقعیت نیست. بین چیزهایی که ما مشاهده می کنیم و چیزهایی که مغز ما برای فهم بهتر دنیا اطراف مان می سازد، تفاوت هایی وجود دارد.

آسیب مغزی نشان می دهد که برداشت ما از واقعیت تا چه حد شنماینده است.

بیشتر مواقع خاطرات دروغین بر مبنای پیش فرض های ما درباره یک اتفاق ساخته می شوند. مثلا، وقتی او به سر کار بازگشت نگران بود که مبادا رییس ش با مسائل و سختی های او هم دردی نکند. او می گوید: من می دانستم که کارفرمایان من تاجرانی سرسخت بودند و کارشان را به شدت جدی می گرفتند. بنابراین، مغز من خصلت های خاصی را به آنها نسبت داده بود و انتظار داشت که آنها متناسب با همان ویژگی ها واکنش نشان دهند. متیو به خاطر فراموشی، نمی توانست جزییات جلسه را به خاطر بیاورد. به همین دلیل، مغزش فضای خالی حافظه را متناسب با انتظارات او پر کرد.

هر وقت ما سعی می کنیم گذشته را به خاطر بیاوریم، مغز به نوعی سعی می نماید آن اتفاق را بازسازی کند و جزییاتی را انتخاب می نماید که بر اساس پیش فرض ها و انتظارات ما، محتمل تر به نظر می رسند. متیو می گوید: مغز در پشت پرده نقش زیادی در انتخاب و آزمایش اطلاعات دارد. ذهن، اطلاعات را آنالیز می نماید تا ببیند که آن خاطرات تا چه حد باید پر رنگ به نظر برسند و اگر مرتبط نباشند، آنها را سرکوب می نماید.

هیچ یک از ما این کار را با دقت کامل انجام نمی دهیم. ممکن است ما به طور تصادفی اطلاعات اشتباه را در ذهن مان ایجاد کنیم و خاطرات دروغین تشکیل دهیم. در این صورت، جزییاتی را به خاطر می آوریم که هیچ وقت اتفاق نیفتاده اند. شاید برای تان عجیب باشد، اما حتی مغزهای سالم هم به راحتی می توانند خاطرات اشتباه را در ذهن ما بکارند. گروهی از روان شناسان در نیوزیلند و کانادا طی آزمایشی، به طور مخفیانه، تصاویر افراد مورد مطالعه را دست کاری کردند تا نشان دهند که آنها بالن سواری نموده بودند. وقتی روان شناسان با شرکت نمایندگان درباره تصویر مصاحبه کردند، 50 درصد آنها داستانی درباره آن اتفاق سر هم کردند. این افراد واقعا باور داشتند که بالن سواری را تجربه کردند.

ما اکثر اوقات درباره جزییات مهم اشتباه نمی کنیم، اما در خصوص متیو، این طور نیست. مغز او توانایی تشخیص واقعیت را از دست داده، بنابراین تعداد زیادی از خاطرات او کاذب هستند. البته اوضاع متیو در مقایسه با موارد دیگر چندان هم بحرانی نیست. افرادی هستند که این مشکل را به صورت خیلی شدید و جدی دارند. مثلا چنین افرادی ممکن است بگویند: من یک فضاپیما ساختم و با آن دور ماه پرواز کردم. یک فرد دیگر پس از اینکه از کما به هوش آمد، فکر می کرد که همسرش باردار است و صاحب دوقلو خواهد شد. او به وضوح به خاطر می آورد که سونوگرافی همسرش را دیده بود. اما همسر او هرگز باردار نشده بود. او می گوید: من آن خاطرات را مثل خاطرات دوران کودکی ام به یاد دارم؛ واقعا هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد.

متیو حالا دفترچه خاطراتی نگه می دارد که به او یاری می نماید جزییات واقعی را ثبت کند، مثل اینکه کجا بود، چه خورد و اطرافیانش چه گفتند. به این ترتیب، او می تواند با ثبت واقعیات تصویری از اتفاقات روز برای خودش بسازد. اما با این حال، هنوز هم گاهی اوقات خاطرات دروغین به ذهن او رسوخ می نمایند. بن گراهام، همکار متیو در موسسه خیریه می گوید: اکثر اوقات، افسانه سازی وقتی اتفاق می افتد که متیو حسابی عصبی شده و داستان های ذهن اش شکل نگرانی های او را به خود می گیرند.

در مدت زمانی که متیو و گراهام با هم هستند، متیو مرتب اطلاعات را با همکارش چک می نماید. برای گراهام این کار احتیاج به دقت و ظرافت زیادی دارد. او به خوبی می داند که حتی نحوه بیان یک موضوع و نوع کلمات ممکن است به طور تصادفی بذرهای یک خاطره کاذب را در ذهن متیو بپاشد. او می گوید: من می توانم یک ایده اشتباه را در ذهن او بکارم. به همین دلیل باید خیلی محتاط باشم.

علیرغم همه این مسائل، متیو می گوید فراموشی و افسانه سازی آنقدرها او را آزار نمی دهند، بلکه خستگی دائمی پس از جراحی که همواره با او همراه است، او را ناراحت می نماید. او می گوید: اگر مسئله خستگی مفرط من حل گردد، شادمان می شوم. بعد از آن راحت می توانم با فراموشی کنار بیایم.

منبع: برترین ها
انتشار: بروزرسانی: 23 آذر 1398 شناسه مطلب: 639

به "مردی که ذهنش خاطرات دروغین می سازد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "مردی که ذهنش خاطرات دروغین می سازد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید